یهویی وسط حرفامون عجیبدلم گرفت ... دلتنگ شدم
دلم تورو خواست که الان کنارم باشی ...توو همین رختخواب کنارم باشی
چقد دیوونه وار دلم میخواد امشب بودی وبغلت میکردم
تا صبح توو آغوشت میخوابیدم و با همه ی وجودم احساس خوشبختی میکردم ...
پس کی قراره تو همیشه کنارم باشی ؟؟؟
کی قراره شب ها کنار تو ، توو آغوش تو به خواب برم ؟؟؟
تا کی من این همه حسرت و دلتنگی و دور بودن هارو تحمل کنم ؟؟؟
دلم وحشیانه تورو میخواد
همین امشب
همین الان که یه بند دارم از حسرت و دلتنگی اشک میریزم
اما نیستی .... من اینجام و تو یه شهر دیگه :(
کاشکی امشب کنارم بودی :( کاش :(
برچسب:
نویسنده: بنیامین زارعیان