ساعت 1:21 بامداده همچنان با این ساعت جدید مشکل دارماااا
اما خوشحالم که وارد پاییز شدیم .. تابستون خیلی کش اومد خسته شدیم
حالا جدا از این من امسال عجیب ذوق پاییز رو دارم
یه حس خوبی به پاییز امسال دارم ... ان شاالله که خوب بگذره برامون
مثلا پر از سورپرایز باشه برامون ... پر از دیدار باشه ... دلتنگی ها کمتر باشن
خیلی خوووووب میشه ها اگه اینجور باشه :)
میدونی کلا چند روزیه عجیب انرژی مثبت دارم
مخصوصا اون شب که تلفنی حرف میزدیم برا درس و کنکور و آیندمون کلی برنامه ریختیم
راستش ذهنم خیلی بابت دوباره کنکور دادن و تغییر رشته درگیر بود
ولی اون شب که حرف زدیم احساس کردم تنها کاری که برا آیندمون میتونم انجام بدم همینه
مخصوصا اگه باهم بخونیم خیلی عالی میشه ...
من دلم از بابت آینده خیلی روشنه ... مطمئنم که با هم به همه چی میرسیم
فقط یکم تلاش و از خود گذشتگی و صبر لازمه که ما میتونیم از پسش بر بیاییم
و یه چیزی هم اعتراف کنم ؟؟؟
همون شب که گفتیا کنکور بدیم نتیجه ی خوبی بگیریم بعدش نامزد میکنیم
من کلی خر کیف و ذوق مرگ شدم ولی پشت تلفن خودمو لو ندادم :))
میدونی خب من تورو فقط برا یه رابطه دوستی که نمیخوام
من تورو میخوام که مرد زندگیم ، همسرم باشی .. بابایی بچه هام باشی
فقط خیلی در مورد ازدواج و اینا حرفی نمیزنم چون نمیخوام فشار زیادی روت باشه
نمیخوام احساس کنی باید ازدواج کنیم ... نه چیزی زورکی نیست
نه من هیچوقت زورکی ازت نمیخوام و مجبورتم نخواهم کرد
اما ته ِ ته ِ دلم تورو برا خودم به عنوان همسر گذاشتم کنار نه دوس پسر
و برا رسیدن به تو همه کاری خواهم کرد که منو لایق بدونی ....
خلاصه اینکه من اونشب خیلی خوووشحال شدم که اونجوری گفتی
ان شاالله اون روزا رو هم ببینیم جان ....
امسال سال ماست .... من و تو باهم پیش به سوی اتفاق های بزرگ قدم برمیداریم
خدا هم همیشه با ماست ... میدونم ... حسش میکنم :)
خب حالا من عشقولانه بازی هامو در آوردم حالا هم یکم غر غر کنم :)))
هوووووووم الان دلم برات تنگه .. خیلی هم شدیییییید :(
ولی نیستی :( امروز اصلا صداتم نشنیدم
کلا درست و حسابی هم جوابمو ندادی :( معلومه سرت شلوغه
بخدا غر نمیزنما به جونت خب رفتی تبریز پیش دوستات بایدم خوش بگذرونی
ولی منم الان توجه لازمم خب :(
تازه هر چی هم عکس فرستادم برات هیچ ذوق وعکس العملی نشون ندادی ناراحت شدم :(
خودت بد عادتم کردی دیگه :( من عادت کردم هروقت عکس فرستادم کلی ذوق کنی قربون صدقم بری
حتی دیشب با لباسی که تو برام خریدی کلی عکس گرفتم فرستادم که خوشحالت کنم
اما تو هیچ نگفتی چقققد قشنگه ... چقد بهم میاد ... چقد من خوشگلم :((
هوووووم الان دقیقا خودمم میدونم که لوس شدم :))
خلاصه اینکه من شدیدا توجه لازمم الان .... ولی نیستی
من عاشق هوای خنک پاییزی ام
برا همین چند شبه پنجره رو باز میذارم تا وقتی که احساس کنم یخ زدم
بعدش میخزم زیر پتو و راحت میخوابم .... خیلی میچسبه
البته ناگفته نماند بعضی شبا هم اونقد گرمم میشه که مجبوری پنجره باز میکنم تا خنک شم :))
معدم داره کم کم ضعف میره
مثلا توو رژیمم امشب جای شام میوه خوردم
این شکم من آب شه راحت میشما :((
تو هم که نیستییییییییی :( پس برم لالا
شب بخیر عشق
برچسب:
نویسنده: بنیامین زارعیان