چون من بعد از ظهر که باهات حرف میزدم کلی دلم ضعف رفت
ذوق کردم برا تک به تکه حرف هایی که از آینده میزدی
برا همه ی برنامه هایی که چیدی ....
میدونی بیشتر دلم برا چی ضعف رفت ؟؟؟؟
هوووم وقتی داشتی از بچه هامونم حرف میزدی و برنامه میریختی
برنامه های مخصوصه پدر و پسری منم که حسووود داشتم جز جز میکردم :))
هووووم که میخوای با پسرت هر روز فیلم ببینی و نقد کنین ؟؟؟
که میخوای هر روز با پسرت گیم بازی کنی ؟؟؟ هااااا ؟؟؟؟؟
منم که بوقم اینجا :|
پسرای بد :( اگه من گذاشتم شما دوتا تنها تنها فیلم بیینید و بازی کنید
اووووم ولی چقد دلم ضعف رفت برا پسرم و باباش
فکر کن دوتا مرد ... دو تا عشق ... خوشبختی ای بالاتر از اینم هست ؟؟
تازه هنوز نگفتم چقد دلم برا اتاق فیلم و اتاق گیمتون ضعف رفت
مطمئن باش که یه روزی توو خونه ی خودمون یه اتاق یا یه بخشی مخصوص فیلم خواهیم داشت
با یه دکور خاص و کاملا سینمایی :))
اتاق گیم هم که اگه بچه های خوبی باشین براتون میسازم :)))
منم که قرار شد خانوم کدبانویی باشم و هر روز هر روز براتون کیک و دسر و این چیزا درست کنم ^____^*
چه زندگی ِ قشنگی :) بَه بَه بَه ^___^* دووووسش دارم
تو پشت تلفن اینارو میگفتی من اینور ضعف میکردم برا تک به تکشون
چقد قشنگن این حرف ها و قول و قرار ها و برنامه های آینده
و چقد خوبه که از همین امروز به فکرشون هستیم
برنامه میریزیم که همه ی زورمونو بزنیم برا عملی شدن تک به تکشون
و دلم قرصه که با وجود مرد ِ مسئولیت پذیری مثل تو همه ی اینا به حقیقت خواهند پیوست
مطمئنم از تو جانم :)
الان فقط صبوری و تلاش لازمیم تا رسیدن ِ روزهای خوب .....
ولی بازم بگم خیلی بی ادبین اگه منو توو اتاق بازیتون را ندین :))
تف میکنم توو اتاقتوناااا حواستون باشه :)))))))
حسود هم نیستم من -____-*
برچسب:
نویسنده: بنیامین زارعیان