همش داشتم بغضمو قورت میدادم
اما نشد ، نتونستم ... مچمو گرفتی
دلم خیلی برا گرمای آغوشت تنگ شد
برا نقطه به نقطه ی تنت ...
من توو اون بغل جون دادم ، آروم شدم ، عشق بازی ها کردم
پس حق داشتم وقتی میدیدم و دستم نمیرسید حسرتبخورم ...
شاید عشق همین حس و حال ِ امشب من بود
شاید هم عشق همین خواستن ِ بدون شهوت ِ آغوشت باشه ...
ببخش که گریه کردم
خیلی دلتنگ بودم ، خیلی میخواستمت
تو با آغوشت رژه میرفتی و من اینجا حسرتم بیشتر وبیشتر میشد
نتونستم تحمل کنم .... زورم اومد این همه حسرت و فاصله...
گریه های امشبم رو بذار پای دلتنگی های چند ماهه
باشه جان ؟؟؟
عاشقتم یکی یکدونم :)
برچسب:
نویسنده: بنیامین زارعیان