هوای خنک ، بارونی که دیروز خیس کرد شهر رو ، تک و توک برگ های خشک شده
من که دیروز عصر حسابی حالم خوب شد زیر بارون
تازه چند تایی هم برگ خشک زیر پاهام افتاده بود
و قشنگ پاییز رو لمس کردم .... خیلی هم دلتنگ شدم
میدونی یاد روزی افتادم که اولین بار باهم رفتیم بیرون
یه روز ِ بارونی ِ مهر ماهی دست توو دست هم قدم به قدم
چقد ذوق داشتم اون روز کنارم راه میرفتی و هی زیر زیرکی نگات میکردم
هوای دیروز دقیقا مثل همون روز بود همین باعث شد کلی دلتنگ شم
دیشب قول دادی که همین زودی بیای پیشم
و من میدونم که همیشه قولت ، قوله ... خوش قول خودمی تو ^____^*
زودتر بیا که کفش های شکلاتیمو برات بپوشم ذوق کنی :)
تازه کلی هم چیزای جدید خریدم که هنوز برات نپوشیدم
عجله کن جان یهو میبینی هوا سرد شد موندن برا سال بعد :))
برچسب: بوی پاییز میاد,بوی پاییز می آید,بوی پاییز,بوی پاییز شعر,بوي پاييز,پاییز بوی باران,بوي پاييز مي آيد,بوی غریب پاییز,بوی غریب پاییز مسعود خادم,بوی فصل پاییز,
نویسنده: بنیامین زارعیان