هواتو کردم ، هوای بودنت رو ، هوای آغوشت رو ، دست های گرمت رو
دلم برا خیلی چیزا تنگ شده ....
دلم برا روز های زمستونی ِ پارسال تنگ شده
همون روز های سردی که صبح به بهونه دانشگاه میومدم پیشت
همیشه پشت در منتظرم بودی تا من بیام و بپرم بغلت
چقد دوس داشتم چشم های خوابالوی پف پفی ِ اول صبحت رو
چقد خوب بود وقتی بغلم میکردی و من یه ریز حرف میزدم
یه بند ورجه وورجه میکردم و تو فقط نگام میکردی ، دست میکشیدی به موهام
یادته چقد سعی میکردی ببوسی منو و منم شیطنتم گل میکرد و نمیذاشتم
تا اینکه خیلی یهویی لباتو میذاشتی رو لبام و من دیگه تسلیم میشدم
دیگه نه میتونستم حرفی بزنم نه ورجه وورجه کنم
فقط چشامو میبستم و ادامه میدادم به بوسیدن لبای خوشمزت
توو گرمای آغوشت غرق میشدم و دیگه رام ِ رام میشدم
دیگه خوده خودم بودم ، دختری عاشق نوازش و بوسه های معشوقش ...
امشب عجیب یاد صبح های زمستونی ِ قشنگمون افتادم
دلتنگ لحظه به لحظش شدم ...
چند روزم که بگذره چهار ماه تمام میشه ندیدنت .... نمیدونم چجوری دووم آوردم
البته میدونم امشب هم بهت گفتم من به همینم راضیم
به همین که تو هستی و من هر روز صداتو میشنوم راضیم
دلتننگ که میشم فقط بودنت توو زندگیم آرومم میکنه
همین که میدونم مال خودمی و همیشه هستی دل گرمم میکنه
اینا بهم قدرت میدن که ماه ها ندیدنت رو هم تحمل میکنم
فقط بعضی وقتا مثل الان دلتنگی جونمو میگیره و دیوونه میشم ..
برچسب: دلتنگی های شبانه,دلتنگي هاي شبانه,دلتنگی های شبانه ام,دلتنگی های شبانه ی من,وبلاگ دلتنگی های شبانه,متن دلتنگی های شبانه,اس ام اس دلتنگی های شبانه,شعر دلتنگی های شبانه,زمزمه های دلتنگی شبانه,پیام های دلتنگی شبانه,
نویسنده: بنیامین زارعیان