چی میشد الان کنارم بودی توو یه رختخواب بغلم میکردی
شونه هامو ماساژ میدادی تا همه ی گرفتگی های عضلاتم رفع میشد
یا وقتی که به زور خودمو از رختخواب میکشم بیرون دستمو میگرفتی و کمکم میکردی
یا با دستای مردونت موهامو شونه میکردی و مرتب میشد ...
چی میشد کنارم بودی سرمو میذاشتم رو شونه هات از دردام میگفتم و تو نوازشم میکردی تا وقتی که آروم شم
چی میشد تو بودی و ساعت به ساعت آبمیوه و سوپ به دست میومدی توو رختخوابم
و تا تمومشون نکردم دست از سرم بر نمیداشتی ...
خیلی جات خالیه .... خیلی نبودنت رو حس میکنم
خیلی دلم میخواست موقع به هوش اومدن موقع آه و ناله هام تو بودی و دستمو میگرفتی تا آروم شم
تا حس کنم که کنارمی و نمیذاری دردی رو حس کنم ...
چقد کم دارمت توو زندگیم :(
پس کی قراره تمام و کمال مال من باشی کنارم باشی ؟؟؟
برچسب:
نویسنده: بنیامین زارعیان