آن شب پاییزی

متن مرتبط با «توجه مرد به زن» در سایت آن شب پاییزی نوشته شده است

شهر به شهر , کیلومتر به کیلومتر دور شدیم از هم

  • نیلوبلاگ

    هنوز سیر نشده بودم ازت که ساعت تند تند جلو میرفت هر بار که ساعتو میپرسیدم محکم تر بغلت میکردم بیشتر ساکت میشدم قلبم میگرفت و ساعت همچنان بدو بدو میکرد که تورو از بغلم جدا کنه ایندفعه ساعت عجله داشت نه ما :( سخت بود برام که جلو چشام وسایلاتو جمع میکردی آماده میشدی که بری خیلی خودمو کنترل کردم بغضم میگرفت چشام پر میشد یهو یه چیزی میگفتی حواسم پرت میشد...فکر کنم حس کرده بودی حالمو اون لحظه ...

    ادامه مطلب
  • مرداد ِ خوب :)

  • نیلوبلاگ

    اونقد را هم که فکر میکردم بد شانس نیستما اون شب خیلی غصه داشتم جوگیر شدم :)))) ولی امروز جوابمو گرفتم ... مرسی عشق جان که اومدی مررررررسی که هستی ... حالا درسته با یه ساعت سیر نشدم ازت ولی همینم خوب بود ایشالا دفعه ی بعدی بیشتر پیشم باشی و بیشتر خوش بگذرونیم بیشتر تر بریم دور دور آقوی راننده :))))) ...

    ادامه مطلب
  • مرداد ِ خوب ِ من

  • نیلوبلاگ

    آخه داریم مردی از تو خوب تر و مهربون تر ؟؟؟ جز من کی همچین عشق جانی داره آخه ؟؟؟ من قربونت برم که اینقد خوبی اینقد خوشحالم کردی مرسی که بهترین مرداد زندگیم رو برام ساختی دیروز حسابی ذوق زده و شرمنده شدم از بودنت از مهربونیات از کادوهای خوشگلی که برام خریده بوده ^____^* از همه بیشتر برا یهویی اومدنت ذوق مرگ شدم دلم میخواست جلو همه جیغ بزنم از خوشحالی :)) حسابی سورپرایز شدم مرسی جان دلم که همیشه...

    ادامه مطلب
  • شهر به شهر , کیلومتر به کیلومتر دور شدیم از هم

  • نیلوبلاگ

    هنوز سیر نشده بودم ازت که ساعت تند تند جلو میرفتهر بار که ساعتو میپرسیدم محکم تر بغلت میکردم بیشتر ساکت میشدم قلبم میگرفت و ساعت همچنان بدو بدو میکرد که تورو از بغلم جدا کنه ایندفعه ساعت عجله داشت نه ما :( سخت بود برام که جلو چشام وسایلاتو جمع میکردی آماده میشدی که بری خیلی خودمو کنترل کردم بغضم میگرفت چشام پر میشد یهو یه چیزی میگفتی حواسم پرت میشد...فکر کنم حس کرده بودی حالمو اون لحظه دلم ن...

    ادامه مطلب
  • مرداد ِ خوب :)

  • نیلوبلاگ

    اونقد را هم که فکر میکردم بد شانس نیستمااون شب خیلی غصه داشتم جوگیر شدم :)))) ولی امروز جوابمو گرفتم ... مرسی عشق جان که اومدی مررررررسی که هستی ... حالا درسته با یه ساعت سیر نشدم ازت ولی همینم خوب بود ایشالا دفعه ی بعدی بیشتر پیشم باشی و بیشتر خوش بگذرونیم بیشتر تر بریم دور دور آقوی راننده :))))) ...

    ادامه مطلب
  • مرداد ِ خوب ِ من

  • نیلوبلاگ

    آخه داریم مردی از تو خوب تر و مهربون تر ؟؟؟جز من کی همچین عشق جانی داره آخه ؟؟؟ من قربونت برم که اینقد خوبی اینقد خوشحالم کردی مرسی که بهترین مرداد زندگیم رو برام ساختی دیروز حسابی ذوق زده و شرمنده شدم از بودنت از مهربونیات از کادوهای خوشگلی که برام خریده بوده ^____^* از همه بیشتر برا یهویی اومدنت ذوق مرگ شدم دلم میخواست جلو همه جیغ بزنم از خوشحالی :)) حسابی سورپرایز شدم مرسی جان دلم که همیشه خ...

    ادامه مطلب
  • اردی به عشق ^____^*

  • نیلوبلاگ

    چقد دلم میگیره موقع خدافظی ، وقتی که میدونم مسافرم فردا صبح میرهوفتی بعد سه روز کنار هم بودن قراره برگردی و باز دوری و دلتنگی ... به قول خودت دیگه دور موندن بسمونه دیگه نمیتونیم که بمونیم ... طاقتمون کم شده دیگه وقتشه که اتفاق خوبه رقم بخوره ... خیلی وقته منتظریم خدایا حواست باشه ایندفعه دیگه حو...

    ادامه مطلب
  • مرد هم اینقد دلبر ؟؟؟ :|

  • نیلوبلاگ

    امروز و امشبم رو دوس دارم حالم خوبه ... بیشتر تر از روزهای قبل دوست دارم مخصوصا که اون شکلکه رو میفرستی بیشتر عاااشقت میشم همون جمله ی "مال خودمه" توو شکلک دیوونم میکنه تو هم خوب بلدیا دلمو ببری پسرک دلبر :) خدارو شکر ......

    ادامه مطلب
  • سنجاق میشه به پست قبل

  • نیلوبلاگ

    آخ آخ آخ من فدای یکی یکدونه ی حساسم بشم که به خاطر حرفم دلخور شده دیگه هیچوقت و هیچوقت همچین کلمه ای رو حتی به شوخی هم نمیگم بار اول و آخرم بود .... اصلا فکر نمیکردم که بیدار باشی و sms بارونم رو جواب بدی خدایی خیلی دلم گرفته بود فکر کردم خوابی همه حرفامو نوشتم فرستادم صبح بخونی اما خدارو شکر بیدار بودی تا حرف بزنیم و دیگه غصه نخورم دوووووووست دارما عشق ... خدایا شکرت مثل همیشه حواست بهمون باشه این روزا بیشتر حتی ... مرسی...

    ادامه مطلب
  • مرد ِ خوش قول ِ من

  • نیلوبلاگ

    دیروز ظهر وعده ی دیدارمون رسید وقتی از دور دیدمت کلی ذوق داشتم بعد ماه ها بلاخره میدیدمت چقد هم تو جذاب و خوشتیپ شدی قند توو دلم آب شد وقتی دیدمت تازه فهمیدم چقد دلتنگت بودم و چقد زمان گذشته از آخرین دیدارمون تازه بیشتر تر به عمق فاجعه پی بردم :)) دیروزم که من رو مود شیطنت بودم و موقع ناهار خوردن کلی شیطونی کردم دقیقا من مثل یه بچه ی تخسه شیطون بودم و تو هم در نقش بابایی صبور بعدش هم دست توو دست خیابونارو قدم زدیم و هی من نگات میکردم و میگفتم دلم برات یه ذره شده بود هی تو نگام میکردی ومیگفتی دلت برام یه ذره شده بود اوووووف عجب خرید هایی هم کرده بو...

    ادامه مطلب