آن شب پاییزی

متن مرتبط با «شعر وعده ی دیدار» در سایت آن شب پاییزی نوشته شده است

مینویسم و پاک میکنم :(

  • نیلوبلاگ

    قفل شدم رو صفحه تلگرامتمینویسم که بفرستم ولی پشیمون میشم پاک میکنماز دیشب خیلی سعی کردم عادی باشم همه ی زورمو زدماما دیگه کم کم داره اثر میکنهکم کم دارم حس میکنم یه چیزی توو دلم خالی میشهدارم عصبی و کلافه و بهونه گیر میشم چقققققد سخته :(Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • همیشگی من :)

  • نیلوبلاگ

    من که میدونستم تو پسرک مهربون منی میدونستم دلت نمیاد میدونستم :) تا آخرش کنارتم تا ابد کنار همیم جان جان ......

    ادامه مطلب
  • یار بی خبر و یهویی آمده :))

  • نیلوبلاگ

    چقد مزه میده یهویی و بی خبر میایاینکه یهو صبح تلفنت زنگ بخوره و عشق جان بگه من اومدم خیلیییییی ذوق داره خیلییییی حس خاصی داره و قشنگترش اینه که توو دو روز سه بار بتونی ببینیش :)) مرررررسی جان دل که اومدی خیلی دلتنگت بودم این دو روز کنار تو خیلی خوش گذشت خیلی خوب بود همه چی ... تازه کلی هم تصمیم های خوب خوب گرفتیم و برنامه ریختیم ایشالا برسه اون روزی که همه ی این تصمیم ها عملی شدن و از نتایجش لذت ببریم من که از ته دل به عشق جانم ایمان دارم میدونم که میتونی :) ...

    ادامه مطلب
  • باز یار آمد و من عاشق تر شدم :)

  • نیلوبلاگ

    میشه بگی دقیقا چی داری که من هر وقت میبینمت بیشتر عاشقت میشم ؟اون چشم های بادومی چی داره که هر بار میبینمشون عاشق تر میشم ؟ اون خنده ها چی داره که هر دفعه دیوونم میکنه ؟ آخه مگه میشه یه آدم هر دفعه که میاد بیشتر از قبل دلتو ببره انگار هر بار یه تیکه از وجودت رو میکَنه و میبره ... نکن جانم نکن این کارارو قلب من خیلی ضعیفه هاااااااا هر بار که نمیشه اینجوری دلبری کرد اینجوری عاشق کرد که گناه دارم خب جان دل :)) امروز انگار از نو عاشقت شدم ذوق و شوق روز های اول عاشقی رو دارم انگار که اولین باره دیدمت :) دوس دارم همیشه اینو بگم مررررررسی که اومدی مررررررررررسی که هستی جان جان دوست دارم ^____^* و ببخش که امروز صبح یک عدد دختر غر غرو شده بودم اون غر غروئه من نبودماااا شیطون رفته بود توو جلدم :))))...

    ادامه مطلب
  • دلم بیشتر از همیشه تنگه :((

  • نیلوبلاگ

    هر بار که تصویری حرف میزنیم هر بار که تصویرتو میبینم بیشتر دلتنگ میشمخیلی بیشتتتتتتر ... جای خالیت بیشتر جلو چشام رژه میره نبودنت رو بیشتر حس میکنم ... دلم میخواد از صفحه گوشی بکشمت بیرون و یه دل سیر بغلت کنم ... هی زل میزنم به گوشی هی نگات میکنم هی ذوق میکنم توو دلم کلی قربون صدقه ی چشات میرم حرف نمیزنم فقط نگات میکنم که شاید سیر شم اما نمیشم ... انگار که عطشم بیشتر میشه :( هوووووم :( دلم بدجوری تنگ شد برات پسرک چش بادومی ِ من ... ...

    ادامه مطلب
  • قشنگترین روز :)

  • نیلوبلاگ

    امروز از صبح بیرون بودم تا شب تقریبا 12 ساعت کاملولی خب خوبیش این بود که جز یکی دو ساعتش بقیه رو کنار تو بودم البته اگه در توانم بود بیشتر هم پیشت میموندم :)))) واقعا احتیاج داشتم به این همه ساعت کنارت بودم ... اون آغوش پر از آرامشت خیلی لازمم بود خیلی دلتنگ بودم خیلی حسرت داشتم توو دلم باید همشونو تلافی میکردم مرررررررررررررسی که هستی ... مرسی که کنارمی ... مرسی که آرامشمی امروز وقتی توو چشات نگاه میکردم به این فکر میکردم که 10 روز دیگه 3 سالمون تموم میشه توو دلم فقط خدارو شکر میکردم که هستی ... شکر میکردم که مال منی چه خوب که با همه ی پررویی و سرتق بودنم تونستم به دستت بیارم :) تازه امروز یه اولین هم به لیستمون اضافه شد :)) برای اولین بار باهم رفتیم دکتر دوس دارم این اولین هارو ^__^ اینجور...

    ادامه مطلب
  • روز تعطیلی ِ خر :(

  • نیلوبلاگ

    امروز هم که روز تعطیلی بود و نتونستم خیلی کنارت باشم :(متنفرم از این روزهای تعطیلی و متنفرم از اینکه وقتی میای نمیتونم تمام وقت پیشت باشم و وقت بگذرونیم همیشه تنها میمونی حوصلت سر میره :( ...

    ادامه مطلب
  • اولین برف ِ امسال

  • نیلوبلاگ

    چیزی هم قشنگتر از این هست که ضبح با زنگ عشقت از خواب بیدار شیبعد خبر بده که داره برف میباره و بدو بدو بری پشت پنجره و ببینی چه برفی میباره با کلی ذوق و شوق لباس بپوشی که اولین برفِ امسال رو کنار دلبر جان تجربه میکنی :) هیچی نمیتونست به اندازه ی این حالمو خوب کنه چقد دوس داشتم اولین برف امسال رو کنار هم باشیم خدارو شکر که اتفاق افتاد ... ولی عجب برفی اومده ها تا من برسم تو لباساتو عوض کرده بودی داشتی میرفتی MRI :( ولی باز خودمو تونستم برسونم که قبل وارد شدنت به اتاق بیینمت میدونی اون لحظه که من رسیدم و تو داشتی میرفتی داخل اون نگاهت رو هیچوقت یادم نمیره نگاه معصومت اون چشم هایی که معلوم بود چقد منتظر بوده مثل بچه ای که منتظر مادرشه و تا چشش میوفته به مامانش قوت قلب میگیره اون لحظه خیلی حس عجی...

    ادامه مطلب
  • سه سالگیمون ^___^*

  • نیلوبلاگ

    سه سال تمام شدسه سال از روزی که برای اولین بار وارد زندگیم شدی میگذره چه خوب که اومدی ... چه به موقع اومدی فکر نمیکردیم این رابطه تا اینجا ها ادامه داشته باشه ... اما اشتباه کردیم رابطه ما امروز سه سالش رو تموم کرد عشق ما سه ساله که محکم و پا برجاست و همیشه هم خواهد بود قشنگترین هدیه ی زندگی من بی نهایت من مرسی که هستی ... مرسی که مال و جان منی دوست دارم زندگیم قدرتو میدونم ... سایت تا ابد بالا سرم باشه جان جان ...

    ادامه مطلب
  • دیدار در مطب ها :))

  • نیلوبلاگ

    درسته این روزا هر وقت اومدی برا دکتر رفتن بودهولی همین که توو مطب دکتر ها باهم منتظر نشستیم هم حال خوبی داشته یه حس کنار هم بودن خوب و ناب یه حسی که یعنی ما توو روزای خوب و بد .. سلامتی و ناخوشی ها هم کنار همیم مثل امروز که اومده بودی و کنارت بودم :) ایشالا این دیگه آخرین دکتر رفتنا باشه ... ...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی های شبانه

  • نیلوبلاگ

    من دلم برا نصف شب تلفنی حرف زدنامون تنگ شده :( این روزا اونقد درگیر کاری اونقد خسته میشی اونقد وقت کم میاری که فرصت خیلی چیزا نمیشه ... پسرک زحمتکش من :( ...

    ادامه مطلب
  • جای خالی تو :(

  • نیلوبلاگ

    چقد شدید به بودنت نیاز دارم چی میشد الان کنارم بودی توو یه رختخواب بغلم میکردی شونه هامو ماساژ میدادی تا همه ی گرفتگی های عضلاتم رفع میشد یا وقتی که به زور خودمو از رختخواب میکشم بیرون دستمو میگرفتی و کمکم میکردی یا با دستای مردونت موهامو شونه میکردی و مرتب میشد ... چی میشد کنارم بودی سرمو میذاشتم رو شونه هات از دردام میگفتم و تو نوازشم میکردی تا وقتی که آروم شم چی میشد تو بودی و ساعت به ساعت آبمی...

    ادامه مطلب
  • غر غر های نصف شبی

  • نیلوبلاگ

    دلم توجه میخواد ناز و نوازش میخواد شدیدا نیاز دارم بهشون اما ... :( چرا این روزا اینقد نیستی ؟؟؟...

    ادامه مطلب
  • شهر به شهر , کیلومتر به کیلومتر دور شدیم از هم

  • نیلوبلاگ

    هنوز سیر نشده بودم ازت که ساعت تند تند جلو میرفت هر بار که ساعتو میپرسیدم محکم تر بغلت میکردم بیشتر ساکت میشدم قلبم میگرفت و ساعت همچنان بدو بدو میکرد که تورو از بغلم جدا کنه ایندفعه ساعت عجله داشت نه ما :( سخت بود برام که جلو چشام وسایلاتو جمع میکردی آماده میشدی که بری خیلی خودمو کنترل کردم بغضم میگرفت چشام پر میشد یهو یه چیزی میگفتی حواسم پرت میشد...فکر کنم حس کرده بودی حالمو اون لحظه ...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی های نصف شبی

  • نیلوبلاگ

    خیلی وقت بودا اینجا چیزی نمینوشتم اصلا حس نوشتن نداشتم از اون روز تا الان جز دلتنگی هام چیز دیگه ای برا نوشتن نداشتم ولی امشب دیگه نتونستم دلتنگی هامو بریزم توو دلم :( هر دفعه ای که تصویری باهات حرف میزنم هر بار که صورتتو میبینم .. چشای بادومیتو ... خنده های خوشمزتو بدتر دلتنگ میشم ... بیشتر دلم میگیره :( چقد دورم ازت :(( کاش زودتر بتونم بیام ببینمت ... بیام یه دل سیر باهم باشیم توو یه شهر ...

    ادامه مطلب
  • بریم دور دور :))

  • نیلوبلاگ

    ماشینمون مباااااارکمون باشه ^____^* ایشالا چرخش برات بچرته عشقم خدا به پولت برکت بده :) شیرینی من یادت نره ... آقوی راننده آقوی راننده یالا بزن رو دنده :)))))) ...

    ادامه مطلب
  • غر غر های شبانه

  • نیلوبلاگ

    امروز از وقتی بیدار شدم بی حوصله و وحشیم مثلا الان سرم از درد منفجر میشه و یه ساعت بیشتره که تلاش میکنم بخوابم ولی هنوز خوابم نبرده و کلافم ... کل امروز رو فقط وقتی پیش خیاط بودم و لباسمو پرو کردم حالم خوب بود ... اتفاق خاصی نیوفتاده ها کاملا بی دلیل اینجوریم شدیییییییییییدا لوس شدم .... دلم توجه میخواد ... غر زدن میخواد تو هم که امشب کاملا به من بی توجه بودی و بدتر شدم :( از وقتی رفتی تهر...

    ادامه مطلب
  • ساعت ِ لاک پشتی :))

  • نیلوبلاگ

    امشبم نمیخوادا حالا حالا ها صبح شه چه وضعشه خب ؟؟؟؟؟؟ اییییییییییش یعنی نمیبینه این همه عجله رو واقعا که :)))))))))...

    ادامه مطلب
  • شهر به شهر , کیلومتر به کیلومتر دور شدیم از هم

  • نیلوبلاگ

    هنوز سیر نشده بودم ازت که ساعت تند تند جلو میرفتهر بار که ساعتو میپرسیدم محکم تر بغلت میکردم بیشتر ساکت میشدم قلبم میگرفت و ساعت همچنان بدو بدو میکرد که تورو از بغلم جدا کنه ایندفعه ساعت عجله داشت نه ما :( سخت بود برام که جلو چشام وسایلاتو جمع میکردی آماده میشدی که بری خیلی خودمو کنترل کردم بغضم میگرفت چشام پر میشد یهو یه چیزی میگفتی حواسم پرت میشد...فکر کنم حس کرده بودی حالمو اون لحظه دلم ن...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی های نصف شبی

  • نیلوبلاگ

    خیلی وقت بودا اینجا چیزی نمینوشتماصلا حس نوشتن نداشتم از اون روز تا الان جز دلتنگی هام چیز دیگه ای برا نوشتن نداشتم ولی امشب دیگه نتونستم دلتنگی هامو بریزم توو دلم :( هر دفعه ای که تصویری باهات حرف میزنم هر بار که صورتتو میبینم .. چشای بادومیتو ... خنده های خوشمزتو بدتر دلتنگ میشم ... بیشتر دلم میگیره :( چقد دورم ازت :(( کاش زودتر بتونم بیام ببینمت ... بیام یه دل سیر باهم باشیم توو یه شهر دیگه...

    ادامه مطلب