
من دلم برا نصف شب تلفنی حرف زدنامون تنگ شده :( این روزا اونقد درگیر کاری اونقد خسته میشی اونقد وقت کم میاری که فرصت خیلی چیزا نمیشه ... پسرک زحمتکش من :( ...
ادامه مطلب
خیلی وقت بودا اینجا چیزی نمینوشتم اصلا حس نوشتن نداشتم از اون روز تا الان جز دلتنگی هام چیز دیگه ای برا نوشتن نداشتم ولی امشب دیگه نتونستم دلتنگی هامو بریزم توو دلم :( هر دفعه ای که تصویری باهات حرف میزنم هر بار که صورتتو میبینم .. چشای بادومیتو ... خنده های خوشمزتو بدتر دلتنگ میشم ... بیشتر دلم میگیره :( چقد دورم ازت :(( کاش زودتر بتونم بیام ببینمت ... بیام یه دل سیر باهم باشیم توو یه شهر ...
ادامه مطلب
خیلی وقت بودا اینجا چیزی نمینوشتماصلا حس نوشتن نداشتم از اون روز تا الان جز دلتنگی هام چیز دیگه ای برا نوشتن نداشتم ولی امشب دیگه نتونستم دلتنگی هامو بریزم توو دلم :( هر دفعه ای که تصویری باهات حرف میزنم هر بار که صورتتو میبینم .. چشای بادومیتو ... خنده های خوشمزتو بدتر دلتنگ میشم ... بیشتر دلم میگیره :( چقد دورم ازت :(( کاش زودتر بتونم بیام ببینمت ... بیام یه دل سیر باهم باشیم توو یه شهر دیگه...
ادامه مطلب
تازه دارم میفهمم وقتایی که کلی عکس از خودم میفرستادمچرا هی میگفتی دلم تنگ شد ... و کلی قربون صدقم میرفتی من امشب حستو فهمیدم و بهت حق میدم ... یکی دو روزه بیشتر از همیشه عکس میفرستی و من امشب دیگه طاقتم طاق شده و عجیب دلتنگ شدم هر لحظه که گوشی دست میگیرم اولین کار میرم گالری عکساتو ببینم رو تک ...
ادامه مطلب
من امشب سخت دلتنگم هیچ شبی اینجوری نبودم هیچوقت ... حتی یه لحظه دلم خواست جای پیشی بودم :( متنفرم از دلتنگی و دور بودن و ندیدن ها متنفرم متنفر .... :( دلم تورو میخواد :(...
ادامه مطلب
میخواستم بخوابم اما شدییییید دلتنگت شدم هواتو کردم ، هوای بودنت رو ، هوای آغوشت رو ، دست های گرمت رو دلم برا خیلی چیزا تنگ شده .... دلم برا روز های زمستونیِ پارسال تنگ شده همون روز های سردی که صبح به بهونه دانشگاه میومدم پیشت همیشه پشت در منتظرم بودی تا من بیام و بپرم بغلت چقد دوس داشتم چشم های خوابالوی پف پفیِ اول صبحت رو چقد خوب بود وقتی بغلم میکردی و من یه ریز حرف میزدم یه بند ورجه وورجه میکردم و تو فقط نگام میکردی ، دست میکشیدی به موهام یادته چقد سعی میکردی ببوسی منو و منم شیطنتم گل میکرد و نمیذاشتم تا اینکه خیلی یهویی لباتو میذاشتی رو...
ادامه مطلب
چرا امشب اینقد دلتنگتم یهویی وسط حرفامون عجیبدلم گرفت ... دلتنگ شدم دلم تورو خواست که الان کنارم باشی ...توو همین رختخواب کنارم باشی چقد دیوونه وار دلم میخواد امشب بودی وبغلت میکردم تا صبح توو آغوشت میخوابیدم و با همه ی وجودم احساس خوشبختی میکردم ... پس کی قراره تو همیشه کنارم باشی ؟؟؟ کی قراره شب ها کنار تو ، توو آغوش تو به خواب برم ؟؟؟ تا کی من این همه حسرت و دلتنگی و دور بودن هارو تحمل کنم ؟؟؟ دلم وحشیانه تورو میخواد همین امشب همین الان که یه بند دارم از حسرت و دلتنگی اشک میریزم اما نیستی .... من اینجام و تو یه شهر دیگه :(...
ادامه مطلب